دوری را دوست دارم هر چند که دلتنگ و غریب میشوم اما وقتی دوباره با یک بغل مهربانی در میگشایی و صدایم میکنی، دلم مثل یک کهکشان وسیع میشود.
شب را بخاطر تو دوست دارم که تا تولد سپیده صبح، دلواپس نیامدنت باشم. کسی که عاشق باشد میداند که تمام طعم عشق به دلشورههای شبانه است. دوست دارم همیشه شبها تو را کم داشته باشم، تا وقتی چشم بر روی هم میگذارم خوابت را ببینم و چشم که باز میکنم در صبحی دوباره تو را به نظاره بنشینم.
سفر را بخاطر حس قشنگ خاطره دوست دارم. وقتی نیستی و لحظههایم از وجود مهربان تو خالیست کنار قاب عکست، با خاطراتت زندگی میکنم. این انتظار بازگشت، تمام لذت زندگی من است.
سفر را بخاطر بازگشت دوباره تو دوست دارم. شب را بخاطر صبح با تو بودن و دوری را بخاطر آغاز دوباره مهربانی.
اینطور است که همه چیز حتی تلخیها هم بخاطر تو قشنگ و دوست داشتنی است.